تبليغاتX
گروه ادبیات فارسی دامغان

گروه ادبیات فارسی دامغان
علمی-آموزشی





تو را که چشمه ی زاینده ی دانش واسطوره صبر و شکیبایی

هستی دوست دارم .

روز با شکوهت بر تو مبارک باد معلم .


[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ امّی ] [ ]

ریشه ی برخی از واژه های رایج ...

۱ - میزبان : میز ( مهمان ) + بان ( پسوند دارندگی)۱ = کسی که دارای مهمان است.

۲- گوسفند:  گو ( جانور اهلی ) + سپند ( مقدس، پاک ) = جانور اهلی پاک ۱

*جز اول ( گو ) در واژه های گوساله و گاو نیز به کار رفته است.۱

۳ - میرزا : میر ( مخفف امیر ) + زا ( مخفف زاده) = امیر زاده

* این واژه ظاهراً از زمان تیموریان رواج یافته است در عهد قاجار هرگاه پیش از نام افراد ذکر می شد به معنای  « آقا » بود مانند: میرزا جعفر و اگر بعد از نام اشخاص می آمد دلیل بر شاهزادگی بود.مانند: محمدعلی میرزا- احمد میرزا ۱

 

۴ - کدبانو: کد ( خانه) + بانو = بانوی خانه ۱

۵- آسمان:  آس( سنگ مدور) + مان(پسوند شباهت)= فضای شبیه سنگ آس

* این تشبیه به این دلیل است که به زعم قدما آسمان مدور همچون سنگ بزرگ آسیاب است که  بر فراز زمین در حال چرخش است.جزء اول این واژه را می توان در واژه های آسیاب و خراس نیز مشاهده کرد.

 

۶ - کهکشان: که ( کاه) + کش (بن مضارع کشیدن)+ ان = جایی که کاه کشیده شده است.

*این وجه تسمیه به این سبب است که درخشش ستاره های ریز و درشت کهکشان که همچون خطی درشت بر آسمان است گویی راهی است که بر اثر نقل و انتقال کاه مشخص و نمایان شده است.

 

۷- زمین: زم(سرد) + ین( پسوندنسبی)= سرد شده.

* زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازه ها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به سردی و خشکی گرایید. جز اول این واژه را می توان در کلماتی چون؛ زمهریر(باد سرد)، زمستان نیز مشاهده کرد.

۸- البرز : هر( کوه) + برز( بلند) = کوه بلند

۹-  بیستون: این واژه در اصل بغستان به معنای محل پرستش خدا بود که تشکیل یافته از دو جزء بغ( خدا) + ستان ( پسوند مکان) می باشد و در سیر تحول واجی ابتدا به بیستان(یای مکسور) و سپس به بیستون (یای مفتوح)و سرانجام به بیستون تغییر یافت.

* ظاهراً چون ایرانیان کوه ها و اماکن بلند را برای مناجات مناسب می دیدند این کوه بلند را جایگاه نیایش خدا نامیدند۲

 

۱۰- دبستان : دب( خط) + ستان( پسوند مکان ) = محل آموزش خط و کتابت

* جزء اول این واژه در اصل مشتق از کلمه   dipi  است که در فارسی باستان به معنای خط می باشد. این واژه که به شکل « دیپ » در کتیبه های هخامنشی آمده است در حقیقت یادگاری از زبان سومر می باشد که به صورت dub  به معنای لوح و خط بود. بعدها این کلمه به زبان اکدی وارد شد و به صورت  duppu  و tuppu  ملفوظ و مکتوب شد. سپس با ورود به زبان آرامی به شکل  dup  درآمد و وقتی به زبان فارسی باستان آمد به شکل های مختلف: دب ، دیب ، دیو تغییر یافت و ما امروزه این صورت ها را می توانیم در کلماتی چون: دبیر ، دیباچه ، دیبا و دیوان ببینیم.۳

 ۱۱-  دشوار: دش( ضد) + خوار( ضد آسان) = ضد آسان

*جزء اول این واژه را به صورت دش و دژ در واژهایی چون؛ دشنام ، دشمن و دژخیم می توان دید.

۱۲- تابستان: تاب( بن مضارع تابیدن) + ستان (پسوند)

۱۳- کوچه: کوی( محله) + چه ( پسوند تصغیر)

۱۴ -داوطلب: داو( هر دست بازی نرد ) + طلب( بن مضارع طلبیدن) =  کسی که خواستار بازی کردن بازی نرد باشد. این کلمه بعدها عمومیت یافت.


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ امّی ] [ ]
      قابل توجه دوستانی که به  منابع مرحله ی دوم المپیاد ادبی  نیاز دارند .


منابع مرحله دوم المپیاد ادبی اردیبهشت 91




[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ امّی ] [ ]


سر آغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌کشد، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران باستان برتري دارد. در مورد پيدايي اين جشن افسانه‌هاي بسيار است، اما آنچه به آن جنبه‌ي راز وارگي مي‌بخشد آيين‌هاي بسياري است که روزهاي قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگي و درهم ريختگي آغاز مي‌شود، حيرت انگيز نيست چرا که بي‌نظمي يکي از مظاهر آن است. ايرانيان باستان نا آرامي را ريشه‌ي آرامش و پريشاني را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا که در پاره‌اي از مراسم نوروزي آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند. چنان که در رسم باز گشت مردگان (از 26اسفند تا 5فروردين) چون عقيده داشتند که فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند، افرادي با صورتک‌هاي سياه براي تمثيل در کوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ي ميان مرگ و زندگي و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يک ساله را محو مي‌کردند. باز مانده‌ي اين رسم آمدن حاجي فيروز يا آتش افروز بود که تا چند سال پيش نيز ادامه داشت. از ديگر آشفتگي‌هاي ساختگي رسم مير نوروزي، يعني جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح کسي را از طبقه‌هاي پايين براي چند روز يا چند ساعت به سلطاني بر مي‌گزيدند و سلطان موقت – بر طبق قواعدي – اگر فرمان‌هاي بي جا صادر مي‌کرد، از مقام اميري بر کنار مي‌شد. حافظ نيز در يکي از غزلياتش به حکومت ناپايدار مير نوروزي گوشه‌ي چشمي دارد: سخن در پرده مي‌گويم، چوگل از غنچه بيرون‌ آي             که بيش از چند روزي نيست حکم مير نوروزي فلسفه آيين هاي نوروزي خانه تکاني هم به اين نکته اشاره دارد. نخست درهم ريختگي، سپس نظم و نظافت. تمام خانه براي نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضي از نقاط ايران رسم بود که حتي خانه‌ها را رنگ آميزي مي‌کردند و اگر ميسر نبود دست کم همان اتاقي که هفت سين را در آن مي‌چيدند، سفيد مي‌ کردند. اثاثيه‌ي کهنه را به دور مي‌ريختند و به جايش لوازم نو مي‌خريدند و در آن ميان شکستن کوزه را که جايگاه آلودگي‌ها و اندوه ‌هاي يک ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌هاي مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک مي‌کردند. فرش و گليم‌ها را از تيرگي‌هاي يک ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان - فروهر‌ها (ريشه‌ي کلمه‌ي فروردين)- در اين روز‌ها به خانه و کاشانه‌ي خود باز مي‌گردند و اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و براي باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ امّی ] [ ]
      درود بر شما همکار گرانمایه :

   همچنان که مطلع هستید کلاس های ضمن خدمت تخصصی از امروز ( 23/11/90 ) به

   مدت 4 روز در محل دبیرستان حضرت ابوالفضل دامغان ( شهرک بوستان )  تشکیل

  می گردد . زمان : ساعت  4 بعدازظهر

                                   ______________________

    کد دوره:910006428

  مدّت: 32 ساعت ( ۱۶ساغت حضوری+۱۶ساعت غیرحضوری)


                زمان برگزاری آزمون: چهارم اسفند ماه


   منبع:  موسیقی شعر از دکتر شفیعی کدکنی؛انتشارات آگاه؛چاپ دهم؛1386

 شامل :

 الف) فصل یک/شعر رستاخیزکلمات تا ابتدای وزن و موسیقی شعر(صفحات 3-38)

 ب) فصل چهارم/ این کیمیای هستی:  عامل موسیقیایی در تکامل جمال شناسی شعر

    حافظ  (421-463)

  پ)فصل پنجم/ رودکی و رباعی (467-478)



[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 6 قبل از ظهر ] [ امّی ] [ ]

اصول اولیه ی  طراحی سؤال های امتحانی

ارزشيابي به عنوان بخش جدايي ناپذير فرايند آموزش و پرورش به شمار مي‌رود بنابراين تنها به امتحانات پاياني اعم از پايان سال، ثلث يا نيمسال تحصيلي محدود نمي‌شود بلكه براي مقاصد مختلف، به صورت‌هاي گوناگون وبه طور مستمرانجام مي‌گيرد.

چنانچه ارزشيابي بر اساس اصول و موازين علمي صورت گيرد آن را مي‌توان مهم‌ترين ركن آموزش و پرورش و موثرترين عامل براي بهبود كيفيت يادگيري دانش‌آموزان در جهت تعليم و تربيت به شمار آورد.

طراحی یک سؤال امتحانی مطلوب ، معلم را در ارزیابی کارخود و دانش آموزان یاری می دهد، به همین منظور مروری داریم  برویژگی های یک سوال خوب واستاندارد.

1)   در طراحی سؤال ، ویژگی های دانش آموزان از قبیل سطح سنی ، توانایی ها و استعدادها، پایه تحصیلی و ..... در نظر گرفته شود .

2)      طراحی سؤال بر اساس بارم بندی و بودجه بندی کتاب درسی صورت پذیرد .

3)       اهداف آموزشی امتحان، مشخص گردد .

4)      صورت سؤال و مساله روشن، واضح و شیوا باشد .

5)       سؤال مختصر ،ساده و سلیس نوشته شود .

6)      سؤال طوری تهیه شود که به طور مستقیم به هدف مورد اندازه گیری مربوط باشد .

7)      سؤال، باید موضوع مهمی را مورد سنجش قرار دهد .

8)      زمان مناسب پاسخگویی به هر سؤال با توجه به قدرت متوسط دانش آموزان محاسبه و قید شود .

9)       سؤال ها از نظر آیین نگارش و رسم الخط واضح و مشخص باشد و در آن علائم دستوری و نقطه گذاری دقیقا رعایت گردد .

10)  سؤال وجواب از نظر علمی ، آیین نگارش ، زمان پاسخ گویی وبارم بازبینی شود تا  خطا به حداقل برسد .

11)  پاسخ ( راهنمای تصحیح ) هر سؤال به طور دقیق و کامل به همراه ریز نمرات آن  نوشته شود .

12)  متن سؤال  برای همه دانش آموزان یک مفهوم را القا کند تا همه بتوانند پاسخ مشخصی ارائه کنند .

13) انتظار خود را از دانش آموزان مشخص نموده و در صورت لزوم واحد مقیاس ، میزان دقت مورد انتظار در پاسخ گویی بیان شود .

14)  در صورتی که مساله ای ، راه حل های مختلف داشته باشد، باید  به آن اشاره و موضوع در راهنمای تصحیح نوشته شود .

15)  حتی الامکان از به کاربردن کلمات منفی در متن سؤال خودداری شودودرصورت ضرورت،کلمات منفی مشخص گردند .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ امّی ] [ ]

ریشه نام ایران

ایران یعنی سرزمین نژادگان ( نجیبان )

واژهٔ ایران در فارسی باستان «آئیریانا» و در فارسی میانه به شکل «اِران»  بوده، و به معنای «سرزمین مردمان نژاده و نجیب » است. کردها هنوز ایران را با همان نام کهن «اِران» تلفظ می کنند.

واژهٔ «آریا» در زبان‌های اوستایی، فارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریَه» ، «آریَه» و «آریه»  به کار رفته‌است. همچنین در زبان سانسکریت «اَریَه»  به معنی سَروَر و مهتر و  «آریاکَه»  به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت است و آریایی به‌ زبان اوستایی «اَئیریان» و به زبان پهلوی و فارسی دری «ایر» خوانده می‌شود . ایر یعنی «نجیب» و جمع آن «ایران» به ‌معنی «نجیبان»  است. این واژه در اوستا به گونه« ایران ویج » نیز آمده است .

نام ایران به معنی «سرزمین نجیبان» است و مدت‌ها پیش از اسلام نیز نام بومی آن نیز ایران، اِران، یا ایرانشهر بود.

از ۶۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۳۱۴ (۱۹۳۵) در میان اروپاییان با نام «پرشیا» که همان «پارس » در دوره هخامنشی است شناخته می‌شد که در سال ۱۳۱۴ در شرف تأسیس لیگ ملل با درخواست رسمی رضاشاه پهلوی همان نام بومی کشور (ایران) در عرصهٔ جهانی به کار رفت . نام «پرشیا» همچنان برابر نام ایران است و در زبان‌های اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگی‌اش کاربرد دارد ، امّا در اخبار و نامه نگاریهای میان کشورها بیشتر نام ایران به کار برده می‌شود.

از نگاه ریشه شناسی » ایر » به معنای نجیب یا نژاده  و « ان » پسوند نسبت است . پس ایران یعنی « سرزمین نژادگان » ، سرزمین نجیبان » . می توان « ان » را نشانه جمع دانست که نتیجه همان می شود و ایران به معنی « سرزمین نجیبان »است .

منبع:  http://adel-ashkboos.mihanblog.com

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 4 قبل از ظهر ] [ امّی ] [ ]

معني چند نام از شاهنامه ي فردوسي :

  1 - آرش : درخشنده                               

    2- ارجاسب : دارنده ي اسب ارجمند

    3- ايرج : ((Airiyava ،آريا،كه نام و نژاد مردم است،در معني نور، درفرهنگ پهلوي در معني ياري كننده ي ايرانيان

    4-اردشير: ((Artaxshathra در معني شير خشمناك است.Arta) ) به معني مقدس هم آمده است.

    5- اسفنديار:(پهلوي (Spandyatمركب از اسپنته به معني مقدس و جزء دوم از مصدر(Da)به معني آفريدن و عطا كردن است . در مجموع ،آفريده ي خردپاك است .

    6- افراسياب : (در اوستاFrangrasyan ) به معني شخص هراسناك است .

    7- اورمزد (هرمز) : روز اول هرماه شمسي و نام ستاره ي مشتري و نام فرشته اي كه موكل روز اول هر ماه است. به معني خداي دانا نيز مي باشد(پژوهشي در اساطير و فرهنگ شاهنامه )

    8- مهر :( در اوستا و فارسي باستان (Mithra(ودر پهلوي (Mitra به معني پيوستن ،واسطه و ميانجي است . آن را رابط بين فروغ ازلي وفروغ محدث دانسته اند. مهر واسطه ي ميان آفريدگار و آفريدگان است . استرابون مي گويد ايرانيان خورشيد را مهر و ميترس مي نامند .

    9- جمشيد : (جم در اوستا Yima) (در پهلوي Xshaeta + yam) در معني فرمان رواست ،و در معني پادشاه روشن ؛و اين معني را از آن جا گرفته اند كه مي گويند روزي جمشيد در سير عالم به آذر بايجان رسيدوبر تختي مرصع روبروي آفتاب قرار گرفت، تاجي مرصع بر سر نهاد، چون آفتاب بر آن تاج تابيد شعاع آفتاب به اطراف پراكند، پس او را جمشيد نام نهادند و آن روز را نوروز گفتند .

  10- خسرو : (در پهلوي Hausravah)به معني نيك نام و مشهور است و نيز ملك و امام عادل معني مي دهد. (در پهلوي Kayhosrauاست.)

 11- رودابه : رود(Rod) درپهلوي به معني آب و فرزند است. رود(فرزند) و آب(تابش) و در مجموع در معني روييدن است .

12- رستم(رستهم) : مركب از رس(Raodha) به معني نمو است،كه رستن و روييدن از همين ريشه است و (Taxma)در  فارسي باستان و اوستا ) به معني دلير و پهلوان است.ونيز تهمتن از همين كلمه به معني بزرگ پیکر                                                                                                                                                      13-زرتشت (زرتوشتر) : آنكه شتر زرد دارد .

14- زال : پير فرتوت ، سفيد مو (در اوستا از ريشه ي Zarاست كه در طول زمان و طي تغييراتي كه داشته به «زال» مبدل شده است .

15- سودابه : اسم غير ايراني در معني آب افزوني بخش .

 16- سهراب : ( (Suhrab(سرخاب مركب از سرخ + آب)به معني آب و رنگ سرخ و يا سرخ و سفيد .

 17-سيمرغ :مركب از ((Meregho يعني مرغ و (Saena) نام حكيمي دانا است .

18- سياوش : (سياوخش) (در اوستا Syavaarshan) مركب از Syava (سياه) + Arshan(گشن) به معني چهار پاي نر به خصوص اسب است .در مجموع يعني دارنده ي اسب سياه نر است .

19- فر :به معني پيش و جلو و در پارسي باستان(Fra)به معني نور و روشنايي و شوكت و زيبايي است .

20- فريدون : در پهلوي (Fretoon)در زبان آرامي در معني  دارنده ي گله هاي فراوان (پر گاو) معني شده است .

21- ضحاك : (آژي دهاك) در اوستا (Azhi)به معني مار است و (Azhidahaka) يعني:اژدها پيكر .

 22- كي : لقب همه ي شاهان سلسله ي اساطيري كياني است ؛ لفظ كوي (كي) كه به آن ها اطلاق شده است در معني عادل است ودر گاتاها به معني شاه و امير و رؤساي قبايل است كه دشمن زرتشت بودند و  پرستنده ي ديو .

23- كيكاوس : در پهلوي (Kayos)در اوستا(Usan) از خاندان (Kavay) به معني عادل و نجيب و اصيل آمده است و يا مؤيد به تاييد خداست .

24- گرشاسب : در اوستا به صورت (kereasaaspa) جزء Keresa به معني لاغر و Aspaبه معني اسب فارسي است . روي هم در معني دارنده ي اسب لاغر است .

25- گشتاسب :در اوستا و پارسي باستان (Vishtaspa)كه از دو جزء Vishta درمعني از كار افتاده و ترسو و محجوب است و جزء دوم، همان اسب است و در مجموع در معني دارنده ي اسب از كار افتاده و ترسوو يا صاحب اسب رمنده است .

 26- لهراسب : در معني دارنده ي اسب تندرو است .          

منبع : احمد سلطاني ، منيره ، رشد ادب فارسي ، سال پنجم ، شماره 25 ،

 

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 4 قبل از ظهر ] [ امّی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

لینک دوستان
موضوعات وب
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو